دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
سنگ ها دل تنگند
----------------------------------------------
دنگ دنگ
می خورد شیشه به سنگ
چه کسی دست درازی به تن شیشه ی مجنون کرده است ؟
سنگ ها
سنگ هائی که فقط رسم ریاضت دانند
سنگ ها !
به چه می اندیشید ؟
امروز ، کف آبی که فقط شعله ی خورشید درونش پیداست
فردا ، دست یک کودک کمرو لب رود
که به جز یک تلپ ساده نمی خواهد هیچ
روز دیگر اما ، شیشه ی خانه ی یک بچه یتیم
که برای خنکای دل خود دست به دامان خدایش شده است
سنگ ها ، به چه می اندیشند ؟
به سقوطی که ز قلب نگرانی پرتاب
و فقط جمجمه ی بسته ی سرباز یهودی شکند ؟
سنگ ها ، سفت و سخت
نرم تر از دل انسان لجوج
سنگها سنگ ها سنگ ها
دنگ دنگ و دنگ دنگ
می خورد شیشه به سنگ
سنگ ها زیر هجوم شیشه ها تاب ندارند ولی
به امید روشنائی سنگند
سنگ ها دل تنگند
سنگ ها
سنگ هائی که فقط رسم ریاضت دانند...
<< حسرت >>

